این ذهن باز رو چه کنم!!

خرید بک لینک

موسیقی راک فارسی گوش می دم. سنتی هم گوش می دم. تلفیقی های سنتی و مدرن رو خیلی دوست دارم. رپ فارسی هم گوش داده م. پاپ امریکایی رو سال ها گوش می دادم.دیگه گوش نمی دم ولی بدم هم نمیاد. موزیک های قدیمی و کلاسیک عاشقانه آمریکایی دهه پنجاه رو هم دوست دارم. ازون مدلایی که الان دیگه نمی خونن.الویس، بیتلز و راک اند رول. اپرا هم دوست دارم. البته در اندازه ی کم که حوصله سر بر نشه. پیانوی ایرانی رو دوست دارم و پیانوی شوپن نیز. فلوت سحرآمیز موتزارت و کارهای بتهوون رو بارها گوش داده م.و هم چنان از موزیک فولکلور ایرانی هم خوشم میاد. فلامنکو و متعلقاتش برام فوق العاده ست. موسیقی های آمریکای جنوبی و لاتین هم که جای خاصی در قلبم دارند. فادو می تونه قلب منو لمس کنه و و.... (تقریبا همه چیز به جز زیرشاخه های متال که با روحیه م جور نیست).

نقاشی رئال رو دوست دارم. مدرن هم دوست دارم. انتزاعی. امپرسیون. کوبیسم؟ یکم. سورئال رو عاشقشم. نگارگری و مینیاتور رو هم دوست دارم اما زود خسته م می کنه. اما در کل، نقاشی هنر محبوبمه.

فانتزی ژانر مورد علاقه م در کتابه. اما رمان عاشقانه هم خونده م. کمی رمان تاریخی نیز. نمایشنامه نیز. در این چند سالی که به علوم اجتماعی علاقه مند شده م هم جامعه شناسی و روان شناسی زیاد خوندم. اخیرا فلسفه هنر هم به علاقه مندی هام اضافه شده.

فیلم هم همه چی می بینم. کمدی رمانتیک های امریکایی بیش تر از همه چیز سرگرمم می کنه. فیلم های هنری روانشناسی بیش تر از همه چیز منو تحت تاثیر قرار می ده. اکشن خیلی با روحیه م سازگار نیست و دیر به دیر براش حوصله خرج می کنم. ترسناک رو هم فقط در صورتی می بینم که اون اثر ارزش فیلم سازی خاصی داشته باشه.

رقص؟ تقریبا همه سبک رقص رو دوست دارم. رقص های لاتین، رقص های سالنی، رقص هیپ هاپ، شافل،صکصیی هیلز،باله، رقص سنتی هندی،تایلندی،روسی حتی.رقص های قدیمی اتریشی که توی کوهپایه می رقصیدند و رقص های اسکاتلندی حتی! فقط رقص های محلی و سنتی ایرانی خیلی زود خسته م می کنه به خاطر تکرار مکرر حرکات، حتی صرف تماشا کردنش.اما درکل، چیزی وجود نداره که من ازش "بدم بیاد".

خیلی اهل کارهای دستی نیستم،جز چیزهای خیلی ساده -از نوعی که بیش تر نیاز به خلاقیت دارند تا مهارت و تکنیک- چیزهای زیادی تا به حال نساخته م. سال ها با پارچه و دوخت و دوز ارتباط برقرار نکرده بودم اما تازگی علاقه مند شده م که کار با نمد رو به صورت خودآموز یاد بگیرم. (هیچ وقت اعصاب معلم و آموزگار رو ندارم).

آشپزی هم که چند سالیه تبدیل به یکی از علایقم شده. هربار سعی می کنم از روی دستورهای غذا چیز تازه ای بپزم. به زمانی فکر می کنم که حتی از دست زدن به گوشت چندشم می شد و ترجیح می دادم پنج کیلو سبزیجات خرد کنم و بپزم ولی به گوشت دست نزنم. دیگه بعد از ده ها بار پختن ماهی و صد بار مرغ در شکل های مختلف، این طوری نیستم. هم غذاهای سنتی ایرانی درست می کنم هم هندی و فرنگی.

تازگی ها حتی از خوشنویسی هم -که همیشه به نظرم هنر حوصله سر بری بود- خوشم اومده. یعنی اگر قبلا پام رو داخل گالری خوشنویسی نمی ذاشتم الان حاضرم یک دور در گالری بچرخم و بعد بیام بیرون.

به نظرم فکرم بیش از حد باز شده که می تونم با همه ی هنرها ارتباط بگیرم و بپذیرم شون.چون خیلی از هنرمندان فقط هنرهای خاصی رو می پسندند و خیلی از هنرهای دیگه رو مغایر با علایق شون می بینند و گاه از بیخ و بن رد می کنند. هیچ چیز به جز ناعدالتی های اجتماعی نمی تونه من رو ناراحت بکنه. می تونم به همه سلیقه ها احترام بذارم. دیگه هیچ چیز به نظرم زشت یا ناجور نیست... روز به روز هم بیش تر احساس باز شدن فکری می کنم. فقط کمی وحشت دارم از این که سرانجام فکری من چی می شه؟! آیا در نهایت به شکلی از پوچی می رسم، یا برعکس احساس آزادی و آزادگی بی نهایتی رو تجربه می کنم؟! دورنمای گزینه ی دوم رو از همین حالا می تونم ببینم.

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 3:10 PM توسط گربه ی ایرانی| |

گربه ی ایرانی...

ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:49

صفحه بندی