شمال نوشت3: چشمه آبگرم

خرید بک لینک

تا امروز به هیچ چشمه ی آبگرمی نرفته بودم. پانزده سال پیش با گروهی از دوستان خانوادگی سفری سه-چهار روزه به اردبیل و سرعین داشتیم و آن جا دیدم که جایی به نام چشمه ی آبگرم "گاو میش گلی" هست. اما داخل نرفتیم. تنها تصوری که از چشمه های آبگرم داشتم همان چیز خوشگل و جالبی بود که در انیمه های ژاپنی متعدد دیده بودم.

در برخی انیمه ها خانواده ی ژاپنی که چشم هایشان قد نعلبکی بود(!) با ماشین به سفرهای دو روزه می رفتند. می رفتند وسط کوه های سرسبز و قشنگ، در دهکده ای نزدیک چشمه اقامت می کردند. همیشه یک پیرزن مهربان با لباس سنتی می آمد به استقبالشان و اتاق هایی با درهای کشویی –با چهارچوب های چوبی و دیواره های کاغذی- بهشان نشان می داد. بعد همگی غروب می رفتند به چشمه. حوضچه های طبیعی و روباز که دورتادورشان را دار و درخت انبوه و زیبا گرفته بود و لابد شهر هم از دور زیر پایشان بود. شخصیت های ژاپنی همه باهم وارد این حوضچه ها می شدند و بعد حوله یا دستمال می گذاشتند روی پیشانی شان. وسط بخاری که از آبگرم بلند می شد چشم ها را می بستند و این طوری به توئه تماشاگر نشان می دادند که دارند خیلی لذت می برند... شب در همان اتاق های سنتی می خوابیدند و فردایش برمی گشتند توکیو... این هایی که می گویم مال چندین کارتون هست ها، اتفاقی مشترک که ظاهرا آنقدری مرسوم هست تا وارد کارتون های رئال شود...

یکهو به سرمان زد برویم رامسر، و آن جا هم به استخرهای آبگرم سر بزنیم. من نه لباس شنا همراه داشتم و نه آمادگی اش را. اما اخیرا خیلی اهل این چیزها شده ام ! زانو درد و خستگی مداوم و گاهی اضطراب اذیتم می کند و مدت ها بود داشتم فکر می کردم بروم ماساژ. (یکی از چیزهایی که همه عمر بدم می آمده!) خلاصه اگرچه اصلا راه دستم نبود اما فکر کردم شاید دیگر پیش نیاید. با خانواده همگی سوار بر ماشین شدیم و حرکت کردیم. در خلوتی پیش از تاسوعا و عاشورا یک ساعته رسیدیم به رامسر. آخرین باری که رامسر رفتم احتمالا پنج ساله بوده ام. با این حال نرده های سفیدرنگ هتل رامسر را به خوبی به یاد داشتم. منظره ی زیبا و کوه سرسبز و فضایی دلنشین، درست شبیه به پاتایا در تایلند. (همه وقتی به خارج می روند آن جا را به شهرهای کشور خود تشبیه می کنند. من هروقت سفر داخلی می روم به خارج تشبیه می کنم!)

درست پشت هتل رامسر یک چشمه ی آبگرم قرار دارد، همان طوری که در اینترنت سرچ کرده بودم. با این که محیط زیست همان خصوصیات سرسبزی و زیبایی را داشت، اما مرکز آبگرم کوچک ترین شباهتی نه با کارتون های ژاپنی و نه حتی عکس های اینترنتی هیجان انگیز از چشمه های آبگرم نداشت. البته با آن چه که خواهرم تصور می کرد هم شباهتی نداشت. هرچه من تصورم جالب و هیجان انگیز بود، تصور خواهرم فضایی نفرت آور! او در کودکی سال ها پیش همراه با مادربزرگ و عمه ام به یکی از چشمه های آبگرم رفته و همه جا به نظرش کثیف و ناجور آمده بود...قاعدتا نمی شود (گلاب به رویتان) مدفوع انسانی را روی آب ببینی و حاضر بشوی پا در آن بگذاری!

ادامه دارد.

گربه ی ایرانی...

ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 10:06

صفحه بندی