خانم ورزشکار

خرید بک لینک

باور نکردنیه، ولی من -موجودی که در دوران مدرسه از ورزش فراری بود- تقریبا هر روز یا یک روز در میون در حال ورزش و پیش رفت ام. داشتن مربی های خوب قطعا بی تاثیر نیست. اصولا یه معلم یا مربی می تونه شما رو به یک موضوع یا حرفه، علاقه مند یا به کل بی علاقه بکنه. من مربی های خوبی داشته و دارم و خوشحالم.

مدتی پیش جشن بزرگی از زومبا برپا شد و طبق معمول من در گروه اجرایی روی استیج. با گروهی از مربیان زومبا در منطقه ی دیگه ای آشنا شدیم. همگی بسیار خوش اخلاق و فروتن و دوست داشتنی بودند. اما حقیقتش نحوه ی اجرا و گروهشون چنگی به دل نمی زد! تنها یکی از مربی ها بود که اجرای محشری داشت و من در همون جلسه ی اول آشنایی طرفدارش شدم! برگزار کننده برای گرفتن مجوز خودش رو به آب و آتیش شدید زده بود و حتی از نیروی انتظامی مامور خانم داشتیم در جشن تا ناظر برنامه باشه. تیپ مامورین خانم سالن هم خیلی توجهم رو جلب کرد و خوشم اومد. درست مثل پرسنل خانم در فرودگاه های خارجی، فرم رسمی شیک و تر و تمیزی پوشیده و آی دی کارت خودشون رو به گردن انداخته بودند. در اصل "باید" همین جوری باشه ولی نمی دونم چرا این جا انتظارات آدم حداقلیه و از دیدن برخی استانداردها آدم متعجب می شه.

بزرگ ترین جشن زومبا در ایران بود و ... تعریف از خود نباشه، گروه ما یکی از بهترین اجراهای جشن رو داشت. خیلی از تماشاچیان به ما گفتند که کیفیت اجرای گروه شما کلا از جشن یه چیز جدا بود!

ورزش trx. ورزش قدرتیه و من تا همین پارسال هرگز نه بهش فکر می کردم و نه هرگز خوشم میومد ازش. اصلا از صرف نگاه کردن به این ورزش فکر می کردم ممکنه آسیب ببینم! خلاصه فقط طرفدار ورزش های کاردیو بودم. ولی وقتی یکی از مربی های عالی روزگار سر راهم قرار گرفت رفتم جلو. هنوز پیش رفته نیستم ولی در همین حد هم دارم یه کارهایی انجام می دم که فکر نمی کردم از پسش بربیام! (می ترسم بیش تر از مربیم تعریف کنم، بعد یا چشمش بزنم یا ملت فکر کنن پول گرفتم که تبلیغ کنم یا خودشون بیان سرکلاس وقت مربی مارو بگیرن بعد دیگه نرسه به ما توجه کنه! :)) )

در کل، از منظر جسمی داره اتفاقات خوبی برام میفته و با علاقه میرم سر کلاس. امروز هم به جای خواهرم سر کلاس مربیگری کردم. شاگردان اون کلاس خاص عالی بودند و حسابی ترکوندیم! تو بعضی کلاس ها از جمله زومبا خیلی خیلی مهمه که آدم چه شاگردانی داشته باشه. شاگردان سرحال و پرانرژی، یا خواب آلود و کسل، یا نق نقو... مسن های عاشق مربی یا جوون های خوش تیپ اما ضعیف... خلاصه این کلاس خیلی خیلی فرق داشت با کلاسی که هفته پیش باز به جای خواهرم رفته بودم . اون جلسه فقط چهار نفر سرکلاس حاضر شده بودند و کلا خسته بودند. وسط موزیک یهو می ایستادند و دیگه انجام نمی دادند... اون جلسه بهم خیلی خوش نگذشت اما امروز واقعا خوب بود...

پ.ن: امروز رفتم تو اتاق رختکن باشگاه لباس عوض کنم.صدای پر زدن شنیدم. تا اومدم لباسمو آویزون کنم به جالباسی فلزی... دیدم یک عدد سوسک سیاه گنده واستاده روی میله ی جا لباسی و به سختی می خواد تعادل خودشو نگه داره!! هیچی دیگه در سکوت با کله پریدم بیرون! خوب شد به جای در، پرده حمام داشت.وگرنه با مغز می رفتم تو در!! ...هیچ جا هم نه، اومده تو رختکن باشگاه بانوان! سوسک هیز!!

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 5:42 PM توسط گربه ی ایرانی| |

گربه ی ایرانی...

ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 14:57

صفحه بندی