قرار ملاقات با هنرمند درون

خرید بک لینک

قرار ملاقات با کودک درون. اگر مطالب من در "مجموعه بیست گام با زنان آگاه" رو دنبال کرده باشید، حتما دیدین که این مورد رو در گام هفدهم توضیح داده م. یک روز در هفته با خودت بری بیرون. خودت و خودت. کار واقعا خوبیه و نسبت به وضعیت و حال و روز آدم می تونه جواب بده. در حال حاضر خودم چندان در وضعیت روحی جالبی نیستم و به شدت به این قرارها نیاز دارم. این هفته ها مدام تنها می رم بیرون و تقریبا هر روز قرار ملاقات دارم با خودم. چند باری وسوسه شدم با دوستی- عزیزی... قرار بذارم ولی به وضوح می بینم که نیاز به تنهایی دارم.

این روزها تقریبا زیاد در رفت و آمدم. جلسات پخش و نقد فیلم می رم. گاهی می رم پیاده روی تا یکی از پارک های نزدیک خونه. در پارک یک ربعی کتاب می خونم و باز بر می گردم. یا در حین پیاده روی کتاب صوتی گوش می دم. بیش تر از قبل فیلم می بینم. بیش تر کتاب می خونم. و یک ورزش جدید رو هم در کنار زومبا شروع کرده م و نسبت بهش احساس خوبی دارم. (و این رو مدیون مربی فوق العاده م هستم). اگر بتونم به مادربزرگم هم سر می زنم... ناهارخوردن در اتاق کتابخونه ی منزل مادربزرگ رو خیلی خیلی دوست دارم. روی گوشی موبایلم تنظیم کرده م که روزی حداقل چهارکیلومتر راه برم و این روزها هر روز ماموریت انجام می شه... خیلی دلم می خواست به نمایشگاه کتاب هم برم ولی هنوز تعدادی از کتاب هایی که از نمایشگاه پارسال خریدم رو نخوندم. این جور وقتا خودم رو موظف می کنم تا همه ی کتاب های موجودم رو نخونده م کتاب جدیدی نخرم. جاش رو هم ندارم البته! باید حتما بخونمشون تا برای جا دادن کتاب های جدید یه فکری بکنم. و خیلی ضایع ست که تا اونجا بخورم و دور خودم بچرخم و مثلا یه آب میوه و ساندویچ بخورم و برگردم! می شم مثل "اشانتیون بگیرها" (به قول مهران مدیری). در نظر دارم هفته ی جاری یه کیک جدید هم درست کنم. آخر هفته هم ناهار با دوستانم برم بیرون . خیلی دوست دارم برم رستوران ولی حوصله ی بقیه رو ندارم! اگه قرار نداشتیم تنها می رفتم... هفته ای یک جلسه ی چند ساعته هم باید در اتاق فکر یک دفتر سینمایی حضور داشته باشم. آقای کارگردان به شدت حرافه و اعضای گروه هم در صحبت باهم رقابت می کنند و این همه آدم و این همه حرف خسته م می کنه. اگرچه نیاز دارم در فضای هنری هم حضور داشته باشم...

در کل، با همه ی این کارهای از نظر خودم مثبت،باز گاهی یکهو و بی اختیار اشکم سرازیر می شه. دل تنگ می شم و چند کلمه ای در دلم نسبت به کسی که نیست حرف می زنم و احساس تاسف می کنم. بعد اشکم رو پاک می کنم و برنامه ی هفته ی آینده م رو می ریزم...

برای آدم های دیگه قرار ملاقات با هنرمند/کودک درون یک روز در هفته کفایت می کنه. برای من باید هر روز باشه تا بتونم سرپا باشم...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 10:29 PM توسط گربه ی ایرانی| |

گربه ی ایرانی...

ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 14:57

صفحه بندی