بعضی چیزها خیلی خیلی طبیعیه و به نظرم نباید اغراق آمیز جلوه ش داد.
قورمه سبزی تقریبا غذای محبوب همه ست. اما اگر شش ماه روزی سه وعده به شما قورمه سبزی بدند، این دور از ذهن نیست که یه روزی میاد که دیگه دلتون نمی خواد حتی اسم قورمه سبزی رو بیارید و شاید ازش منزجر بشید. درسته؟
خب هر ملتی وقتی چیزی رو خیلی خیلی زیاد دیده باشند، این طبیعیه که براشون عادی بشه. این طبیعیه که براشون جذابیت عجیب و غریبی نداشته باشه. این طبیعیه که حتی ازش خسته یا دلزده بشند. این به معنی این نیست که اون چیز واقعا خوبه یا بده. هرچی باشه، با تکرار زیاد یا زندگی در کنارش، می تونه جذابیتش برای فرد کم بشه.
مثلا هنر ایرانی، معماری ایرانی، طبیعت ایران... این ها چیزاییه که ما باهاش بزرگ شدیم. و این قدر برامون آشنا و تکراریه که طبیعیه که به نقطه مقابلش جذب بشیم.
ایران کشور خاکی و گرم و خشک و بیابانیه. طبیعیه که من به کوه های آلپ و دریای مدیترانه و جنگل های سبز اروپا جذب بشم.
در هر محله ای معمولا یک مسجد هست و خیلی هاشون مناره دارند. مناره هم نداشته باشند کاشی های رنگی و نقاشی شده شون به چشم ما آشنان. پوشش کف زمین خونه های ما ایرانیا اول فرشه، بعد موکت و چیزهای دیگه. چشم های ما هر روز نقش گل قالی و اسلیمی و بته جقه و امثالهم رو می بینه.
پس این عجیب نیست که مثلا جوون ها فرش های ماشینی ساده و بدون گل و بلبل خارجی رو ترجیح بدند. این فقط یه تنوعه و طبیعیه! غرب زدگی نیست.
ما به تعداد سال های عمرمون محرم و صفر رو دیدیم، و مراسم عاشورا و تاسوعا و دفعاتی هم تعزیه تماشا کردیم. پس این طبیعیه اگر دانشجویان ایرانی رشته نمایش اصرار دارند برای هزارمین بار هملت رو اجرا کنند به جای تعزیه. طبیعیه که یه چیز قدیمی از یه سرزمین دیگه، براشون جدید و جذاب باشه. ( اساتید تئاتر که سالانه پنجاه جور اجرای هملت می بینند هم حق دارند که از دانشجویان بخوان دیگه هملت کار نکنند! چیزی که برای دانشجوها جدیده، برای اونا تکراریه).
در مقابل، این که یه خارجی میاد ایران و از دیدن بیابان های بی آب و علف ایران به هیجان میاد
از شنیدن موسیقی ایرانی و صدای کمانچه تحت تاثیر قرار می گیره
تعزیه رو یه شکل خاص و بی نظیر از اجراهای نمایشی می بینه
از دیدن یک عدد کاشی نقاشی شده با طرح اسلیمی چهل دقیقه به به و چه چه می کنه...
اینا چیز عجیب و غریبی نیست. اینا اصلا دلیل موجهی نیست که داشته های ایران رو بکوبیم بر سر جوون ها که "هان ببینید! خارجی ها هم قدر هنر ایرانی رو می دونند. شما غرب زده های گمراه قدر نمی دونید!"
به نظرم این نگاه ساده لوحانه ایه. جذاب بودن ویژگی های کشور ما برای یک خارجی، همون قدر منطقی و عادیه که ویژگی های یک کشور دیگه برای ما جذابه.
این به معنای غرب زدگی ما نیست. به معنای نداشتن درک هنر و ادبیات و چه و چه ی ایران نیست.
مردم اهل هرکجا که باشند، به نقاط مقابل داشته های خودشون جذب می شن، همین!
و این کاملا طبیعیه.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 7:46 PM توسط گربه ی ایرانی| |
گربه ی ایرانی...ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 39