در عصر باستان، زمانی که امپراطوری کهکشان ها وجود داشتند، هر سیاره ای برای خودش شاهزادگانی داشت. شاهزاده ی سیاره ی اورانوس، و شاهدخت سیاره ی نپتون، عاشق و معشوق بودند...اما زمانی که موجودات اهریمنی به منظومه ی شمسی حمله کردند و جنگ بزرگ در گرفت، همه چیز نابود شد. امپراطوری منظومه ی شمسی با خاک یکسان شد و سیاره ها خالی از سکنه شدند... اما ملکه سرنیتی، برای این که همین بلا بر سر پرقدرت ترین و بی دفاع ترین سیاره ی منظومه ی شمسی، یعنی زمین نیاد... شاهزادگان رو به سفری در طول زمان و مکان فرستاد تا در آینده مدافع کره ی زمین باشند...به این ترتیب قرن ها بعد، شاهزادگان منظومه ی شمسی از نو در کره ی زمین متولد شدند. بدون این که از گذشته ی خودشون خبر داشته باشند... و سرنوشت همون طور که مقدر بود اون ها رو کنار هم قرار داد و سرانجام گروه مدافعان کره ی زمین شکل گرفت... شاهزاده اورانوس و شاهدخت نپتون هم در زمین دوباره هم رو دیدند. و باز عاشق هم شدند... اما در تقدیرشون یک اشتباهی صورت گرفته بود... شاهزاده اورانوس، در قالب یک دختر متولد شده بود!
بخشی از طرح داستانی انیمیشن بسیار جذاب سیلارمون رو براتون تعریف کردم. از فانتزی بالا و فوق العاده ی کار که بگذریم، فقط به دو تن (از دوازده شخصیت اصلی و مهم) انیمیشن اشاره کردم. اورانوس و نپتون . این انیمه در اواخر دهه هشتاد ساخته و در دهه نود میلادی در ژاپن پخش شده. موضوع مدنظرم عشق بین دو دختر در داستانه! به نظرم مطرح شدنش در اون زمان، در ژاپن (یه کشور سنتی) برای مخاطب کودک نشانه جسارت بی نظیر سازنده ی انیمیشن Naoko Takeuchi هست!! اتفاقی که در قالب داستان برای شخصیت اورانوس افتاده، بی شباهت نیست به چیزی که برای برخی از هم جنس گرایان توصیف می کنند: این که برخی در پوسته ی اشتباهی متولد می شند. و جنسیت اصلی شون اون چیزیه که از درون احساس می کنند، نه چیزی که به نظر می رسه.
و ... می دونین؟ ازبین تمام فیلم ها و کتاب ها و سریال های عاشقانه، عشق این دو کاراکتر انیمیشنی هم جنس یکی از قشنگ ترین عشق هاییه که تا به حال دیدم. حتی می تونم عشق قشنگ wall-E به Eve رو در رده ی دوم قرار بدم. البته، شاید یکی از علت های قشنگیش به خاطر همین پیش فرضه که دو هم جنس نمی تونن واقعا به هم برسند و این قضیه رو دردناک می کنه... جایی خوندم که یکی از طرفداران انیمه گفته " کسی رو انتخاب کن که همون جور به تو نگاه بکنه، که (شخصیت) اورانوس به نپتون نگاه می کنه!"
افراد دگرباش-ستیز معمولا از دیدن یا شنیدن عشق و ازدواج هم جنسگرایان رو نفرت انگیز توصیف می کنند. این طبیعیه که افراد نتونند واقعا کسی رو که گرایشش فرق داره درک کنند. اما فکر می کنم گرایش جنسی درست مثل ذائقه ی غذاخوردنه. برای چینی ها شاید سوسک و قورباغه خوردن عادی باشه، برای ما نفرت انگیز. برای ایرانی ها کله پاچه خوردن عادی باشه، برای یه مردم دیگه حال بهم زن. با این حال نمی شه بگیم خوردن کله پاچه با سوسک فرق داره و یکیش مطابق بر طبیعت انسان و دیگری ضد طبیعته! چون در کل هم افرادی هستند که از خوردن سوسک لذت ببرند و هم افرادی که عاشق کله پاچه ند.خلاصه علی رغم توصیفات منفی رابطه ی هم جنس گرایان، من عشق شون رو پاک تر و وفاداری شون رو تحسین برانگیز از دگرجنس گراها می دونم.
پ.ن1: اگرچه آقای مربی بلژیکی زومبای من و دوست پسرش بیش تر از هر زوج دگرجنس گرایی شاد و خوشبخت و وفادار به نظر میان. و اگرچه با والدین شون هم رفت و آمد می کنند و آقای مربی، مادر دوست پسرش رو به راحتی "مادرشوهر" خطاب می کنه! و اگر اون ها رو یه نمونه ی امروزی فرض کنیم دیگه نگاه "بهم نرسیدن" منتفی می شه...
پ.ن2: صحنه ی مرگ رومئو ژولیت گونه ی اورانوس و نپتون در یکی از مهم ترین قسمت های انیمه رو دوباره نگاه کردم. در دوازده سالگی به خاطر مرگشون گریه کرده بودم. این بار گریه نکردم ولی مثل بار اول تحت تاثیر قرار گرفتم. به خصوص که این بار معنی حرف های پیش از مرگ - زبان انیمه- رو متوجه می شدم.
پ.ن3: چقدر من شبیه شخصیت اصلی ام! بچه ننه ی گریه رو! ساده و زودباور. اما عاشق پیشه و در مواقع غیرمنتظره شجاع تا پای مرگ.
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:51 AM توسط گربه ی ایرانی| |
گربه ی ایرانی...ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 36