عینک هنرمند، عینک جامعه شناس

خرید بک لینک

نگاه کردن به مسایل زندگی با یک عینک جامعه شناسی بسیار جالب است. آدم را از سطح به عمق می برد انگار.از این کار لذت می برم حتی اگر با آن عینک چیزهای ناخوشایند و غم انگیزی ببینم. از فهمیدن و درک کردن لذت می برم اما می دانید؟ هنرمند بودن من قضیه را سخت می کند! البته باعث نرمش من می شود. باعث می شود تا درباره ی خیلی از چیزها حکم قطعی صادر نکنم.

مثلا من به آشپزی علاقه دارم. دوست دارم وقتی برایم مهمان می آید یک دسر فوق العاده هم درست کنم. از بخش تزیین کردن دسر بی اندازه خوشم می آید. تزئیین سلیقه می خواهد، خلاقیت می خواهد. انگار دسر با تزئین شیرین تر می شود.اما موج تزئینات دیوانه وارگونه در صفحات آشپزی ایرانیان نگرانم می کند. انگار که یک مسابقه ی ناگفته و جایزه ای بزرگ درمیان باشد و زنان ایرانی به شدت بخواهند یک دیگر را از میدان به در کنند.

ده سال پیش که تازه کار با فوندانت (در کیک پزی) در کشورهای دیگر پا گرفته بود، مدام در اینترنت سرچ می کردم و مدل های عجیب و جالب را تماشا می کردم. هنر و خلاقیت آشپزی که توانسته بود یک کیک را به شکل کیف یا صندلی یا لوازم آرایش یا چوب بیسبال دربیاورد می ستودم. هنوز هم این هنر را ستایش می کنم گرچه امروزه دیگر کیک فوندانتی شکل دار چیز عجیبی نیست و افراد در خانه ی خودشان هم درست می کنند.

اما امروز که هی درباره ی جامعه، جنسیت و کلیشه ها می خوانم و می نویسم، از دیدن کیک روز پدر که به شکل "جعبه ی ابزار" ساخته شده و کیک تولد دختران نوجوانی که به شکل لوازم آرایش هست، کیک های تولد پسران بیست ساله به شکل بدن برهنه ی زن و کیک تولد دختربچه ها با تم تکراری و مسخره ی تاج و پرنسس بازی... یک جورهایی بد نگاهشان می کنم. این همه جنسیت زدگی به کنار، وقتی می دانم در کشور خودمان چقدر کارتن خواب و گورخواب هست و هم زمان این کیک های کیلویی "پنجاه هزارتومن" روی میز جشن ها قرار می گیرد و فردایش عکس کیک را با هشتگ لاکچری ! احمقانه ای در فضای مجازی پخش خواهند کرد. این جاست که روحیه ی هنرمندانه ی من که خلاقیت و زیبایی کیک ها را می ستاید با این موج مصرف گرایی و تجمل پرستی کلاهش می رود توی هم. یک هو احساس شرمندگی می کنم از آن همه عکس کیک های عجیبی که در کامپیوتر خودم ذخیره کرده بودم تا به وقتش از میانشان مدل انتخاب کنم و سفارش بدهم. آدم هنگ می کند می دانید؟

یا این برنامه های تلویزیونی مربوط به ابرثروتمندان. اسباب بازی های ابر ثروتمندان، خانه های چند میلیارد پوندی و... خب از نظر ترویج تجمل گرایی رسما افتضاح است. از نظر روانشناسی نیز. آدم ها این برنامه ها را نگاه می کنند و بعد هی آه حسرت می کشند. دیگر داشته های خودشان به چشم شان نمی آید. دیگر سپاسگزار نعماتشان نخواهند بود. و در بهترین حالت کوک می شوند تا بیش تر و بیش تر کار بکنند و پول دربیاورند تا روزی خودشان از آن خانه یا ماشین ها بخرند. حرص و آز محض. اما از منظر هنری؟ خب این چیزها بی نظیر است. زیباترین گل آرایی ها. زیباترین دکوراسیون ها. یعنی وقتی با دید هنری نگاه بکنید که طراح و دکوراتور چه طرحی زده است لذت می برید. از دیدن جزئیات فوق العاده ای که در چیدمان میز یا نورپردازی یک سالن مبهوت می شوید و به آن هنرمند دست مریزاد می گویید. حتی ممکن است حسادت کنید به این که یک هنرمند در این حد موفق است که برخلاف هنرمندان فقر معمولی، می تواند تا این حد پول در بیاورد!!

درگیری فکری جالبی ست نه؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:26 AM توسط گربه ی ایرانی| |

گربه ی ایرانی...

ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: عینک,هنرمند,عینک,جامعه,شناس, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:38

صفحه بندی