کمی نرم تر...

خرید بک لینک

صبح در تختخواب فکر می کنم با خودم. که روا نیست قلب هیچ آدمی بشکند. روا نبود این همه دل شکستگی. نه که بنشینم و فکر کنم به شکستن ها، نه که با انگشت غصه ها را برشمارم رو به کائنات،نه. خداراشکر. قسمت بود رها باشم از انسان های غلط. که به بزرگی بال های خودم پی ببرم و بیاموزم این بال ها، در هیچ قفسی نمی گنجند. شکر و بازهم شکر. بعد به این فکر می کنم که تا به حال چند دل در دنیا شکسته است؟ از تصورش دلم به درد می آید. اشک به چشم می آورم و بچگانه می اندیشم "ای کاش می توانستم کاری کنم. ای کاش می توانستم مرهم دل همه ی دلشکستگان عالم باشم." یک بار جایی به طنز نوشته بودم اگر چراغ جادو داشتم به جای صلح جهانی و هوای پاک و سلامتی و این حرف ها، فقط آرزو می کردم که دنیا عاری از "موی زائد" باشد! هه هه من همیشه می توانم همه چیز را به سخره بگیرم. البته که این فقط یک شوخی ست. اگر واقعا یک چراغ جادو داشتم، آرزو می کردم همه قلب های شکسته التیام یابد. بله واقعا یک آرزویم را خرج این می کردم که انسان های شادتری در دنیا زندگی کنند.

می دانم، گاهی قلمم تیز تر از تیز است. گاهی انگار به جای یک قلم با خنجر می نویسم! مرا ببخشید، این تکه های شکسته ی شیشه ای از میان سینه ست که امروز با آن می نویسم. یک روز این تیزی ها صیقل می خورد و نرم تر می شود. به امید آن روز باز خواهم نوشت.

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 4:3 PM توسط گربه ی ایرانی| |

گربه ی ایرانی...

ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 9:21

صفحه بندی