قفل و دخیلی که بسته نشد

خرید بک لینک
من هم می خواستم ناممان را بر قفلی بنویسم. قفل را بزنم به آن میله ای که نمی خواهم نامش را ببرم و بگویم کجاست. چون آن جا قرار بود جای قفل من و تو باشد. میمیرم اگر پایم به آن جا برسد و ببینم به جای قفل ما، ده جفت قفل دیگر وجود دارد و همه اسمی رویشان هست جز نام من و تو. بهت نگفتم، نگفتم برویم قفل بخریم و دخیل عاشقانه ای ببندیم. نگفتم و نرفتیم. می دانستم نمی شود. و میمردم اگر چند سال بعد از آن محل عبور می کردم و قطعا چشمم به قفلمان می افتاد و می دیدم که نام تو هست و خودت نیستی.حال نه قفلی هست و نه خودت. نشد. و من هر ازگاهی این ور و آن ور قفل ها را می بینم و دعا می کنم همه قفل هایشان را جایی دیگر بزنند. حتی مستقیم به آن مکان نگاه نمی کنم تا لو نرود و حداقل در ذهن من، جایی باشد فقط برای قفل من و تو. قفلی که نیست و تویی که نیستی و منی که آن جا نیستم.

گربه ی ایرانی...

ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 18:57

صفحه بندی