سریال "How I met your mother" یا آشنایی با مادر را دیده اید؟ یک سریال آمریکایی ست، کمدی!
خیلی از آدم های معمولی دنیا ممکن است ازین داستان ها پیش از ازدواج شان داشته باشند. یعنی هی یکی را می بینند.هی می گویند چه جذاب، چه زیبا! چه ماهر در فلان هنر و چه موفق در فلان شاخه ی کاری! بعد زیر یک هفته می بینند که نع، این خودش نیست. می گذارندش کنار. می روند سراغ بعدی. نه که دختر/پسر باز باشند ها. عوضی ها این دغدغه شان نیست، تفریح شان است. آدم مظلوم ها همان هایی اند که یک روز به یک نقطه ای می رسند که این می شود دغدغه شان. سرد و گرم کشیده ها اما ناامیدتر از این حرف هایند. کلا بی خیال می شوند و می گویند ما دیگر فقط چسبیدیم به کار یا یک چیز دیگر. اما دیگر به عواطف فکر نمی کنیم. این دسته ظاهر عاقل و بالغی دارند اما اوضاع شان خوب نیست از نگاه من. ناامیدی از دنیای عشق و عاطفه فرق چندانی با مرگ ندارد.
به نظرم سازندگان آن سریال واقعا هنرمندند که توانسته اند از چنین موضوعی یک طنز دنباله دار معلوم نیست چند قسمتی بسازند. من به آن سریال خیلی خندیدم اما راستش در واقعیت نمی توانم بخندم.
هفته ی پیش برای بار دوم با آن شخص بیرون رفتم. زمان حضور شاد است و خندان و مودب و جنتلمن. زمان غیاب اما واقعا غایب است. هنوز مقیدش نکرده ام به قوانین حداقل 2 پیام و یک تماس کوتاه در شبانه روز. اما اگر من شروع کننده ی گفتگوی مجازی نباشم، انگار خبری از گفتگو نیست،هیچی. هیچی هیچی. بار اولی نیست که چنین چیزی برایم اتفاق می افتد و همیشه ابتدا این حدس را می زنم که طرف کلا اهل اینترنت و اینترنت بازی نیست و آه چه خصوصیت خوبی چون سرشار از دیدار است و عاری از سوء تفاهم های نگارشی. و همیشه بعد مشخص می شود که خیر، از نگاه دیگری این شروع به اندازه کافی امیدوار کننده نیست و لابد دختر باید خصوصیات دیگری داشته باشد که من ندارم. کمی شوخ تر شاید، کمی غیرجدی تر در رابطه و آسان گیرتر، کمی بی خیال، کمی زیباتر و کمی پوست کلفت تر با احتمال آسیب دیدن کم تر. این معجون را بدهید برایتان بسازند چون من دقیقا برعکس آنم. انسان بدی نیست اما هیچ امیدی هم بهش ندارم.به نظر نمی آید که اهل تعهد باشد. من هم که یادگرفته ام دیگر برای مردی که برایم وقتی نمی گذارد،وقتی نگذارم. زن ها توجه می خواهند.
طفلک دوستم چقدر شاد شده و برایم نوشته بود که خوشحال است از این که پس از شنیدن پیام صوتی ام ، شوق و ذوقی را در صدایم تشخیص داده. تهدیدم کرده بود که گند نزنم وگرنه او می داند و من. طفلک دوستم. نمی داند که دیگر با این شخص تماسی نخواهم گرفت. همان گونه که او به سکوتی مودبانه و ابدی فرو رفته است.
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:7 AM توسط گربه ی ایرانی| |
گربه ی ایرانی...ما را در سایت گربه ی ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 36