
موسیقی راک فارسی گوش می دم. سنتی هم گوش می دم. تلفیقی های سنتی و م...
ادامه مطلب
فکر کنم حدود ده کیلو (!) از لباس های قدیمی رو از کمد درآوردم و دادم به مستخدم مون! تعداد کمی شون رنگش رفته و کهنه شده بود. البته همه ی همش مال من نبودها! نیمیش مال خواهرم بود که بعد از ازدواج از خونه ما نبردشون و گفت نمی خوام. مابقی به قدری خوب و سالم مونده بود که آدم اگه بخواد، می تونه یه مارک الکی بهش وصل بکنه و بفروشه! در این حد .از تی شرت های طرح کارتونی دوران هشت تا دوازده سیزده سالگیم گرفته، تا پیراهن مهمونی صورتی خوش آب و رنگ چین دار. خیلی پیراهن قشنگی بود ولی یک جورهایی صورتی زده شده م. ...
ادامه مطلب
یه بار عکس سر در یه مغازه رو گذاشته بودن اینترنت از بس که خنده دار بود. درست یادم نیست ولی یه چیزی توی این مایه ها بود که مثلا "مواد شوینده، پودر رختشویی و فلان و فلان.... و لوازم ختنه و زایمان موجود است" :| حالا من اگه بخوام پیج کاری بزنم دقیقا همین جوری می شه.کلاس زومبا موجود است! گویندگی تیزر انجام می دهیم! آموزش فن بیان! گریم کودک پذیرفته می شود! برای تئاترهایتان نقد می نویسم! لوازم ختنه هم به زودی تهیه می کنم که بساطمون تکمیل بشه.پ.ن: با این همه آپشن، بی کاری خیلی زور داره. نوشته شده در دوش...
ادامه مطلب
بعضی چیزها خیلی خیلی طبیعیه و به نظرم نباید اغراق آمیز جلوه ش داد. قورمه سبزی تقریبا غذای محبوب همه ست. اما اگر شش ماه روزی سه وعده به شما قورمه سبزی بدند، این دور از ذهن نیست که یه روزی میاد که دیگه دلتون نمی خواد حتی اسم قورمه سبزی رو بیارید و شاید ازش منزجر بشید. درسته؟ خب هر ملتی وقتی چیزی رو خی...
ادامه مطلب
" یک مادر می تونه پنج بچه رو تنهایی نگهداری کنه. اما پنج تا فرزند نمی تونند یه مادر رو نگهداری کنند." حتما شما هم از این قبیل حرف ها دیده و شنیده اید.حرف هایی که فقط سرزنش می کنند و عذاب وجدان می دهند. اما واقعا زحمت نگهداری از کودک با زحمت نگهداری از سالمند یکی ست؟! بچه ها کوچولو و کم وزن هستند. یک بچه ی دو کیلویی، سه کیلویی ، ده کیلویی... را به راحتی می توان زیر بغل زد و گذاشت روی صندلی، روی تخت، برد حمام. اگر همکاری نکند کمی بیش تر زمان می برد اما ناممکن نیست. سالمند شصت-هفتاد کیلویی یا چاق ت...
ادامه مطلب
خوانندگان عزیز وبلاگ گربه ی ایرانی! دوست دارم ده ساله شدن این وبلاگ، بهانه ای باشد برای دیدن شما از نزدیک، و البته هم زمان و کنار هم! یاران قدیمی و یاران کمابیش تازه ی ساکن تهران،از آن جایی که خیلی از دوستان ساکن شهرهای دیگر هستند، لطفا برایم پیام بگذارید که چه زمانی به تهران می رسید و آیا علاقه مند به این دیدار دوستانه هستید؟ امیدوارم باشید :)xa0 ایده آل من روز 15 مهر ماه هست البته با کلی تاخیر. ولی تا پیش از آن زمان می دانم xa0هم دوستان دانشجو در شهرستان اند و هم خودم گرفتارم. ضمنا! از دوستان ...
ادامه مطلب
قرار بود وقتی از پایان نامه م دفاع کردم برم برای خودم یه عالمه کتاب جایزه بخرم... می خواستم برم مرکز تبادل کتاب رو از نزدیک ببینم. اما در نهایت اون جا نرفتم، و رفتم نمایشگاه کتاب که خب همراه با دوستان خیلی جالب انگیز و خوب بود. می خواستم بعد از تموم شدن اجرا هم واسه خودم باز یه جایزه بخرم. هی دست دست کردم و نشد. بعدش تصمیم گرفتم به جاش برم آرایشگاه و یه عالمه برسم به خودم! از این اتفاقاتی که زیاد پیش نمیاد! خلاصه رفتم موهام رو رنگ کردم، روی تنم طراحی حنا کردم، برای اولین بار ناخن هام رو هم ژلیش ...
ادامه مطلب
بچه. لحظاتی هست که به طرزی بسیار قوی- بسیار قوی- احساس می کنم که باید مادر می شدم. باید چند سال پیش ازدواج می کردم و حالا باید باردار می بودم. شاید تغییرات هورمونی باشه، نمی دونم. حتی یک ذره هم زندگیم شبیه نیست به زنی که زندگی و خانواده ی مستقل خودش رو داره و حالا به مرحله ی مادر شدن می رسه. پس چرا باید چنین حسی داشته باشم؟ نمی دونم. فقط هی به خودم میام، و می بینم که دارم قیمت یک لباس بچه رو می خونم. که دارم دست می کشم به تخت نوزادی که برای دکوراسیون گذاشته شده در بخش لوازم بچه یک فروشگاه بزرگ. ...
ادامه مطلب